10 روستای ناشناخته

تقريبا همه ما دست‌کم يک بار ساحل خزر يا غار علي‌صدر يا يکي از بناهاي تاريخي شيراز و اصفهان و يزد را ديده‌ايم و نام کندوان و ميمند و ماسوله و ابيانه و جواهرده را شنيده‌ايم و مي‌دانيم آسياب‌هاي آبي شگفت‌انگيز و شهر سوخته و زندان حضرت سليمان و آرامگاه دانيال نبي(ع) کجاست، اما گردشگري در ايران، تنها در اين چند منطقه خلاصه نمي‌شود و براي اثباتش کافي است بدانيد تنها در وصف روستاهاي هدف گردشگري کشورمان و عشايرش، مجموعه‌اي هشت جلدي نوشته شده و هنوز بسياري از اين روستاها معرفي نشده‌ و گمنام مانده‌اند.
مطالعه همين کتاب‌ها بود که باعث شد به خيالمان برسد امسال مسافران نوروزي را دعوت کنيم، علاوه بر پاتوق‌هاي هميشگي سفرشان، به 10 روستاي ناشناخته، اما مناسب گردشگري هم سري بزنند، از طبيعت دست‌نخورده لذت ببرند و همان وقت هم يادي از ما کنند.
پيش از آغاز سفرمان، لازم است از اين‌که خيلي از استان‌ها و روستاهايشان را به دليل محدوديت جا، از قلم انداخته‌ايم، از هموطنانمان عذرخواهي کنيم. اکنون گاه رفتن است، بار سفر را بستيد؟ آماده‌ايد راه بيفتيم؟

کرمانشاه ـ هجيج
کفش‌هايتان لنگه به لنگه نمي‌شود
آنجا اگر کمي سر کيسه را شکل کنيد و يک جفت گيوه مرغوب هجيجي بخريد، کفش‌هايتان ديگر هرگز لنگه‌ به لنگه نمي‌شوند چون گيوه لنگه راست و چپ ندارد و يکي از اصلي‌ترين مکان‌هاي توليدش، روستاي هجيج از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه در استان کرمانشاه است.
هجيج ـ که برخي آن را با «ح جيمي» مي‌نويسند و مي‌گويند به معناي دره سرسبز و عميق است ـ روستايي است که همه خانه‌هايشان از سنگ هستند و حتي يک آجر در آنها به کار نرفته است.

www.Cloobmusic.com اين 10 روستاي ناشناخته + عكس

در يکي از وب‌نوشته‌ها درباره هجيج، قصه‌اي هست که مي‌گويد، پانصد سال پيش در هجيج، آسمان خسيس شد و خشکسالي بيداد کرد. اهالي روستا سراغ مردي متدين که نسبش به امام موسي کاظم(ع) مي‌رسيد، رفتند تا براي باريدن باران، دعا کند. مرد دعا کرد و چشمه‌اي پر آب، دل خاک را شکافت و مرد از همان وقت، صاحب احترامي ويژه ميان مردم شد و حتي پس از مرگش، بقعه‌اي به يادش ساختند به نام «بقعه سيدعبدالله» يا «بقعه کوسه هجيج».
کسي نمي‌داند اين ماجرا درباره روستاي هجيج و بقعه سيدعبدالله در کنار رودخانه سيروان، راست است يا تنها قصه‌اي ساده است براي سنگين شدن پلک‌هاي بچه‌هاي هجيجي، وقت خواب. مهم اين است که اهالي هجيج، اهل تسنن هستند، اما به امامزاده‌شان احترام مي‌گذارند واين بقعه از پنج قرن پيش تاکنون سرپا بوده است و زيارتگاه دوستدارانش
.

www.Cloobmusic.com اين 10 روستاي ناشناخته + عكس

چند کار واجب است که به محض رسيدن به هجيج بايد انجام دهيد، نخست اين که دست‌کم يک جفت گيوه مرغوب بخريد، چون پيشه بيشتر هجيجي‌ها، دوختن همين گيوه‌هاي فوق‌العاده است، دوم به چراگاه‌هاي خوش‌منظره «پياز دول ميشا» و «گاول» و‌ آبشار بل در نزديکي روستا که آب معدني شفابخش دارد، سري بزنيد و سوم اگر فرصت کرديد از يکي از قديم‌هاي ده بپرسيد چرا هجيجي‌ها قاب‌هاي در و پنجره همه خانه‌هاي روستا را آبي آسماني مي‌کنند؟

گيلان ـ قلعه رودخان
افسون مي‌شويد
حتي از ديدن عکس‌ روستاي قلعه رودخان از توابع بخش مرکزي شهرستان فومن در استان گيلان هم لذت مي‌بريد و دلتان تازه مي‌شود تا چه رسد به اين‌که آنجا باشيد و در هواي خنک و مطبوعش نفس عميق بکشيد و صداي هوش گياهان به گوشتان برسد و بوي سبزه مرطوب جنگل را حس کنيد و به آواز پرندگان گوش کنيد که در اعماق آن سبزي يکدست مي‌خوانند.

www.Cloobmusic.com اين 10 روستاي ناشناخته + عكس

طوري نمي‌شود، هيچ‌کس نمي‌فهمد، فقط چند لحظه موتور خيالپردازي‌تان را روشن کنيد و خودتان را به ما بسپريد تا پيشنهادمان را براي شما توصيف کنيم. آماده‌ايد؟
امروز صبح شما از طرف فومن راه افتاده‌ايد و از روستاي حيدرکلات گذشته‌ايد، در پارک جنگلي قلعه‌رودخان هستيد و از روي پل چوبي رودخانه رد شده‌ايد و آن ترس عميق و خواستني از جريان تند آب خنک رودخانه زير پايتان را تجربه کرده‌ايد.

www.Cloobmusic.com اين 10 روستاي ناشناخته + عكس

از همين جا، همين سنگفرش زير پايتان، دالان بهشت آغاز مي‌شود؛ دالاني سبز که سرشاخه‌هاي درهم‌پيچيده درختان، آن را براي شما آذين بسته‌اند. بگذاريد آن سبز دلاويز چشم‌هايتان را بنوازد، بگذاريد ريه‌هايتان از نفس گياهان انباشه شود و قدم تند کنيد تا به پله‌هاي قلعه رودخان، باشکوه‌ترين دژ نظامي استان گيلان، برسيد. پله‌ها زيادند و شايد هم به همين دليل به آن قلعه هزار پله گفته‌اند، اما مطمئن باشيد طبيعت اطراف و قلعه عظيم و خزه‌بسته بالاي تپه، چنان افسونتان مي‌کند که مثل مسخ‌شده‌ها، پله‌ها را با سرعت بالا مي‌رويد و خستگي را از ياد مي‌بريد.
خب، حالا خيالپردازي را تمام کنيد و تنها به يک پرسش ما پاسخ دهيد؛ چرا وقتي از نعمت زنده بودن برخورداريد و خبر داريد اين همه زيبايي در جايي از کشور، انتظارتان را مي‌کشد، در خانه نشسته‌ايد و ترجيح مي‌دهيد در رويا سير کنيد؟ مگر تا قلعه رودخان چقدر راه است؟!

آذربايجان غربي ـ سهولان
به کبوترها احترام بگذاريد
حتي اگر هيچ‌يک از آن قلعه‌ها و مساجد قديمي، دور و بر روستاي سهولان، از توابع بخش مرکزي شهرستان مهاباد در آذربايجان غربي نبود، حتي اگر آن چشمه‌هاي خروشان و باغ‌هاي ميوه پربار، روستا را احاطه نکرده بودند، وسوسه سوار شدن بر قايقي پارويي و گردش در دالان‌هاي تو در توي غار معروف اين روستا، حتما مي‌توانست هر گردشگري را به آنجا بکشاند؛ وسوسه ديدن قنديل‌هايي که گاهي خوشه انگور شده‌اند، گاه پروانه، گاهي پاي فيل، گاهي توت فرهنگي، گاه عروس دريايي و ... .

www.Cloobmusic.com اين 10 روستاي ناشناخته + عكس

کردها مي‌گويند سهولان به زبان آنها به معناي يخبندان است که احتمالا دليل گذاشتن اين نام بر روستاي چهارصد ساله سهولان، آب و هواي سرد آن است که اگر شما اين پيشنهاد را بپذيريد و به آنجا برويد، به خوبي تجربه‌اش مي‌کنيد.

وقتي مسافر دنياي اسرارآميز غار سهولان شديد، چه در دالان‌هاي تو در توي بخش خشک آن پرسه مي‌زديد، چه سوار قايق در حوضچه‌هايش شديد، به ياد داشته باشيد به کبوترها و آرامششان احترام بگذاريد، چون آنها ساکنان اصلي سهولان به شمار مي‌روند و در نقاط گوناگونش لانه ساخته‌اند، به همين خاطر هم اهالي به اين غار «کوته‌کوتر» يا «لانه کبوتر» گفته‌اند!
براي سفر به روستاي سهولان، بايد آنقدر در جاده بوکان مهاباد برانيد تا به فرعي برسيد که به روستاي عيسي کندي مي‌رسد و همين جاده را اگر ادامه دهيد، سهولان در انتظار شماست.

تهران ـ کر کبود
همخواني موزون آب و سنگ
برخي از پدربزرگ‌هاي آنها مي‌گويند که از پدربزرگ‌هايشان شنيده‌اند و پدربزرگ‌هايشان از پدربزرگ‌هايشان نقل کرده‌اند و پدربزرگ بزرگ‌هاي آن پدربزرگ‌ها تعريف کرده‌اند که ... به هر حال مهم نيست دقيقا چه کسي گفته است، مهم اين است که برخي بر اين باورند که شايد نام روستاي کر کبود از نام دو اسب که «کهر» و «کبود» صدايشان مي‌کرده‌اند، گرفته شده است.
هر کس در ديدار از کر کبود از توابع بخش طالقان ساوجبلاغ در استان تهران درباره اين‌که مهمترين جاذبه گردشگري روستا کدام است، نظري دارد، اما از نظر ما، زيباترين اجزاي روستا، معماري سنتي خانه‌هاي آن، درخت‌هاي تنومند کهنسالش با سايه‌هاي پربرکت و کوچه‌هاي خاکي و شيبداري است که ديوانه‌وار پيچ و تاب مي‌خورند، پله مي‌شوند، حياط مي‌شوند، يا به دل کوه مي‌زنند و به آبشار کر در هفتصد متري شمال شرقي روستا يا يخچال‌هاي طبيعي آن در شمالش مي‌رسند.

www.Cloobmusic.com اين 10 روستاي ناشناخته + عكس

آبشار کر سي تا پنجاه متر ارتفاع دارد و صداي ريزش آبش آنقدر بلند است که با نيم ساعت گوش کردن به آن تا پايان روز در خواب و بيداري زمزمه‌اش در گوش‌هايتان تکرار مي‌شود.
روستاي کر کبود که به دليل قرار گرفتن در دامنه کوه، آب و هوايي دلپذير دارد، از مسير اتوبان کرج ـ قزوين و از راه شهرستان طالقان قابل دسترسي است. فراموش نکنيد شما به روستايي دعوت شده‌ايد که حدود 1100 سال قدمت دارد با دو امامزاده به نام‌هاي امامزاده زيد ابراهيم و امامزاده شاه محمد حنفيه و البته آرامگاه ملا يغمايي کر کبودي هم در قبرستان تاريخي روستا واقع شده است.
امامزاده زيد ابراهيم در مرکز روستاست و نسبش بنا به گفته‌هاي اهالي، به امام موسي کاظم(ع) مي‌رسد، اما آرامگاه امامزاده شاه محمد حنفيه در ارتفاعات شمال شرقي روستا معروف به کوه عقيق قرار دارد، علاوه بر همه اينها، روستا حمامي تاريخي هم دارد که متعلق به دوره قاجار است.


چهارمحال و بختياري ـ آتشگاه
خا
نه آبشارها
ممکن است از ما بپرسيد چرا از استان چهارمحال و بختياري که سرزمين لاله‌هاي واژگون است، روستاي آتشگاه از توابع بخش مرکزي لردگان در استان چهارمحال و بختياري را انتخاب کرده‌ايم که کمتر لاله وحشي دارد که به شما پاسخ مي‌دهيم، اولا لاله‌ها معمولا در ارديبهشت باز مي‌شوند و در فروردين هنوز باز نشده‌اند و ثانيا شک نکنيد طبيعت آتشگاه هم آنقدر بکر و دست‌نخورده است که از سفر به آن پشيمان نمي‌شويد.
قدمت اين روستا به دوره قاجار برمي‌گردد؛ همان زماني که عشاير بختياري آن را به عنوان يکي از ييلاق‌هاي خود پسنديدند و چادرهايشان را در مجاورت آبشارهاي زيباي آن که در مساحتي سه کيلومتري گسترده شده‌اند، برپا کردند.

www.Cloobmusic.com اين 10 روستاي ناشناخته + عكس

طبيعت در تبديل آتشگاه به يکي از جذاب‌ترين مکان‌هاي گردشگري چهارمحال و بختياري نقش اساسي داشته است. درختان کهنسال بلوط و گردو و بنه در سراسر دره تنگي که روستا در آن واقع شده، کوه‌هاي شورم جلا و دريک در جنوب و شمال روستا و حتي جنس آهکي آنها که سبب به وجود آوردن غارها و آبشارهاي متعدد در منطقه شده، همگي از جاذبه‌هاي بي‌نظير اين منطقه به شمار مي‌روند.
اگر خواستيد از آتشگاه سوغاتي بخريد، از اهالي سراغ گياهان معطر و دارويي يا شير و پنير و ماست و دوغ محلي يا گليم‌هاي ساده و بادوامشان را بگيريد. براي سفر به اين روستا، بايد به شهرستان لردگان برويد و از آنجا دو جاده هست که شما را به آتشگاه مي‌رساند، اولي که طولاني‌تر است جاده‌اي است که از روستاهاي منجر موثي و کيهان و چله‌گاه و کلار و چمن‌بيد و دره نامدار و قلعه سوخته و باغ کاج و ده کهنه مي‌گذرد و جاده دوم که کوتاه‌تر است، از لردگان و ميلاس و سردشت و آبزا و دلي رد مي‌شود و به آتشگاه مي‌رسد.

خراسان شمالي ـ درکش
داروخانه سرسبز
چند بار نام روستاي درکش از توابع بخش مرکزي شهرستان مانه و سملقان به گوشتان خورده است؟ آيا دوست داريد مهمان کردهاي کرمانجي در خراسان شمالي شويد؟ تا حالا پيش آمده به آوازهاي محزون آنان، وقتي با دو تار همراه مي‌شود، گوش دهيد؟ تا به حال دوتارنوازي کرمانجي‌ها را ديده‌ايد؟ از مهمان‌نوازي‌ و غيرتمندي‌شان شنيده‌ايد؟ وصف رسوم و سنت‌هايشان در عزا و جشن و ... چطور؟ اگر راجع به همه اينها کنجکاويد، به روستاي درکش برويد که مردمش بيشتر کردهاي کرمانجي‌اند.

درکش روستاي خوش آب و هوا و کوهستاني است که چشمه‌هاي فراواني در اطرافش جريان دارند و يافته‌هاي باستان‌شناسي در حوالي برج تاريخي سبزعلي‌خان قراچورلو و تپه‌هاي اطرافش، نشان مي‌دهند اين روستا عمري دويست ساله دارد.
از زيباترين جاذبه‌هاي طبيعي روستاي درکش، مي‌توان به مراتع وسيع و سبز اطراف روستا، حواشي رودخانه زومار و دره کنداب در جنوب آن اشاره کرد، اما آنچه دوستداران طبيعت را به درکش مي‌کشاند، جنگل زيبا و انبوه بلوط در نزديکي آن است که تنها جنگل بلوط شرق کشور به شمار مي‌رود.

يک نکته ديگر هم درباره درکش هست که بد نيست آن را بدانيد. اين روستا بنا بر نظر گياه‌شناسان، گنجينه‌اي کم‌نظير از گياهان دارويي است، به گونه‌اي که چند سال پيش، يکي از اين کارشناسان گفته بود، 380 گونه گياه دارويي در روستاي درکش شناسايي شده است که 79 گونه از آنها بسيار ارزشمند هستند.
او براي نمونه از بابونه بجنورد به عنوان گياهي منحصر به فرد در درمان بيماري‌هاي گوارشي نام برده بود که در حوالي اين روستا مي‌رويد. براي سفر به درکش از بجنورد به سمت آشخانه حرکت کنيد و همين که روستاي کلاته زمان صوفي را پشت سر گذاشتيد، نرسيده به جوزک، جاده‌اي فرعي شما را به روستا مي‌رساند.

سيستان و بلوچستان ـ تيس
از خانه جن‌ها تا خلوت با دريا
آنجا روي يکي از آن صخره‌هاي آهکي بلند که هنوز از پسمانده آفتاب ظهر گرمند، گوشه‌اي دنج و خلوت پيدا مي‌کني و مي‌نشيني و خورشيد را نگاه مي‌کني که سرخ و لرزان و بي هيچ تقلايي در دريا غرق مي‌شود و به صداي موج‌هايي گوش مي‌کني که آرام و منظم بر تن صخره‌ها مي‌کوبند و اگر حوصله داشتي به بلوچ‌هاي سپيدپوشي که با دست پر از دريا برمي‌گردند، «خداقوت» مي‌گويي، اما همه اين توصيف‌ها حتي گوشه‌اي از زيبايي‌هاي روستاي ساحلي تيس، از توابع بخش مرکزي شهرستان چابهار در سيستان‌وبلوچستان نمي‌شوند و حتما پيشينيان ما هم اين را فهميده‌اند که از 2500 سال پيش در تيس ساکن شده‌اند و به آن گاهي بندر تيزيا گفته‌اند و گاهي تيز و گاهي تسي.

www.Cloobmusic.com اين 10 روستاي ناشناخته + عكس

تيس، سه قلعه باستاني مهم دارد؛ اولي قلعه تيس است که سبک معماري‌اش نشان مي‌دهد، به دوره سلجوقي تعلق دارد، دومين قلعه، «پيروز گت» نام دارد که به غير کوهنوردها پيشنهاد نمي‌کنيم از داخلش بازديد کنند، چون راه ورود به آن سخت و خطرناک است، قلعه سوم، «بلوچ گت» است که بالاي کوه قرار گرفته و دو مقبره هرمي کوچک هم در آن ساخته شده است.
انتخاب سفر به تيس ـ که از طرف نيک‌شهر و جاده چابهار ـ کنارک جاده‌اي آسفالته دارد ـ با خودتان است، اما فقط اين هشدار را بشنويد که اگر به تيس نرويد، نه مقابر جناني گچ را (که به باور اهالي، محل سکونت جن‌ها بوده) مي‌بينيد، نه پيل‌بند را، نه سدهاي تيس را، نه غارهاي بان مسيتي و نقاشي‌هاي عجيب و غريب داخلشان را، نه چاه باستاني تيس کوپان را و نه حتي گورهاي مرموز تپه نهادي را. حالا تصميمتان چيست؟ چمدان ها را مي‌بنديد يا نه؟

فارس ـ سرمشهد
يک مرد با دو شير مرده
آنجا شما شاهدان جنگي تقريبا تمام شده‌ايد؛ پيکاري ميان بهرام دوم، پنجمين پادشاه ساساني با شيري شرزه. بهرام خنجرش را در سينه شير فرو کرده و شيري ديگر هم پيشتر به دست او کشته شده و بر خاک افتاده است. پشت سر شهريان چند تن از اعضاي خانواده‌‌اش در کنار کرتير (موبد موبدان) ايستاده‌اند که ظاهرا بهرام در دفاع از آنها با شيرها جنگيده است. درست بالاي سر بهرام و خانواده‌اش هم کتيبه‌اي نصب شده که يکي از چهار کتيبه موبد موبدان آن زمان و بزرگترين کتيبه عهد ساساني روستاي سرمشهد، از توابع بخش جره و بالده‌ شهرستان کازرون در استان فارس که جاده‌هاي رسيدن به آن چه از طرف برازجان و چه از طرف کازرون، آسفالته و مناسب است.

www.Cloobmusic.com اين 10 روستاي ناشناخته + عكس

متون قديمي نشان مي‌دهد روزگاري اين منطقه مورد توجه پادشاهان هخامنشي و ساساني بوده است و در آن بناهاي گوناگوني ساخته‌اند که بقاياي آنها هنوز در اطراف سرمشهد ديده مي‌شود و از آن جمله مي‌توان به تپه باستاني تل نقاره‌‌خانه،‌ آتشکده، تل خاموش، قنات سرمشهد، تل خندق و کاروانسراي کوشک اشاره کرد. در شش کيلومتري شمال شرقي روستا هم‌، باستان‌شناسان شهري کهن به نام «قندجان» را از دل خاک بيرون آورده‌اند که از ديدن آن پشيمان نخواهيد شد.

کردستان ـ پالنگان
پله پله تا بهشت
واقعا عجيب نيست که هنوز هم وقتي مي‌پرسي: «کدام روستاي ايران معماري پلکاني دارد؟» همه بلافاصله مي‌گويند: «ماسوله»!. فکر مي‌کنيد چند نفر در پاسخ به اين پرسش، از روستاي پالنگان از توابع بخش مرکزي شهرستان کامياران استان کردستان، يادي مي‌کنند؟ فکر مي‌کنيد چند نفر مي‌دانند اين روستا گوشه‌اي از بهشت است؟ چند نفر خبر دارند در ده کيلومتري شمال غرب اين روستا در رشته کوه‌هاي «گواز»، چشمه‌هاي داغ آب معدني شفابخشي از دل کوه، بيرون مي‌جوشند که از فراواني ترکيبات گوگردي و آ‌هني، شيري‌رنگ شده‌اند؟ چند نفر وصف قلعه عظيم و اسرارآميز اين روستا را شنيده‌اند؟ خيلي کم! خيلي خيلي کم! و به همين دليل است که برخي ترجيح مي‌دهند امسال هم راهي ماسوله شوند و بيشتر وقت تعطيلاتشان را در ترافيک جاده روستا بگذرانند و در انبوه جمعيت، فرصت خلوت کردن با طبيعت را از دست بدهند تا ما روزنامه‌نگارها در پايان تعطيلات با تأسف گزارش کنيم: «ماسوله گنجايش اين همه گردشگر ورودي را ندارد! به بقيه ايران هم سري بزنيد!».

www.Cloobmusic.com اين 10 روستاي ناشناخته + عكس

اما شما که اين مطلب را خوانده‌ايد امسال پالنگان را انتخاب کنيد، چون پالنگان، خلوت، خوش آب و هوا، پر از چشمه‌ها و رودهاي خروشان و طبيعتي دست نخورده است با کردهاي مهرباني که به اورامي سخن مي‌گويند و وقتي دلتنگ مي‌شوند با صدايي محزون سياه چمانه مي‌خوانند يا چپله يا گريان، اما اگر شاد باشند آن وقت بايد ببينيد با دو دستمال رنگي و يک دهل، چگونه هنرنمايي مي‌کنند. وقت رفتن فراموش نکنيد از پالنگاني‌هاي شريف، کشک و گيوه بخريد به رسم سوغات و اگر تعارفتان کردند به خوردن ولوشه يا غازينه يا شلمين، رد نکنيد چون غذاهاي کردي واقعا لذيذند!
پالنگان از راه شهرهاي کامياران و پاوه و سروآباد و سنندج قابل دسترسي است. پس بهانه نگيريد که چون دقيقا نمي‌دانيد کجاست آن را براي سفر انتخاب نمي‌کنيد.

کرمان ـ سيرچ
اينجا با کوير کنار نمي‌آيد
همين ابتدا بايد اعتراف کنيم ما هم پيشتر مثل خيلي از خوانندگان اين مطلب، خيال مي‌کرديم کرمان استاني گرم و خشک و بي آب و علف است، اما شما هم بايد مثل ما روستاهاي طرز، لاله‌زار، ميمند، هرزا و ... را ببينيد تا باور کنيد کرمان يک بهشت کوچک و دوست‌داشتني است که کمتر کسي از همه جاذبه‌هايش خبر دارد.

سخت است از بين روستاهاي ديدني کرمان، يکي را انتخاب کنيم، اما وقتي پاي اجبار به ميان مي‌آيد، ما به هزار و يک دليل، روستاي سيرچ از توابع بخش شهداد را براي معرفي مي‌پسنديم. مي‌پرسيد کدام دلايل؟ اول اين‌که سيرچ، زادگاه هوشنگ مرادي کرماني، خالق «قصه‌هاي مجيد» است، دوم آن‌که روستاي ما، سروي تاريخي دارد که سيرچي‌ها مي‌گويند دوهزار سال از خدا عمر گرفته است. سوم روستاي پيشنهادي ما در مجاورت کوير واقع شده، اما در آن پيست اسکي زمستاني ساخته‌اند چون آب و هوايش با خلق و خوي کوير هيچ همخواني ندارد و خنک و کوهستاني است که همين تضاد موجب شگفتي‌تان خواهد شد. چهارم اين‌که در نزديکي سيرچ، رودخانه‌اي باصفا و کوهي بلند و مناسب براي کوهنوردي وجود دارد. پنجم آن ‌که سيرچ چشمه‌هاي آب گرمي دارد که کرماني‌ها، آنها را براي آب‌درماني مناسب‌سازي کرده‌اند تا از گردشگران استقبالي درخور داشته باشند. و ششم با سفر به سيرچ مي‌توانيد کره و روغن نباتي مرغوب، خشکبار، قاليچه‌هاي کوچک و حصيربافته‌هاي تزئيني سوغاتي بخريد و ... .
ما شش دليل از هزار و يک دليل سفر به سيرچ را گفتيم، حالا نوبت شماست که از طريق جاده‌هاي آسفالته شهرهاي کرمان يا شهداد، راهي سيرچ شويد تا شايد 995 دليل ديگر را هم پيدا کرديد.
منبع: ویژه نامه جام جم

حکایت زندگی از نگاه اسکندرمقدونی


حکایت زندگی از نگاه اسکندرمقدونی

  مورخان می‌نویسند: اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان) حمله می‌کند، با کمال تعجب مشاهده می‌کند که دروازه آن شهر باز می‌باشد و با این که خبر آمدن او به شهر پیچیده بود مردم زندگی عادی خود را ادامه می‌دادند. باعث حیرت اسکندر بود زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوش می‌رسید عده‌ای از مردم آن شهر از وحشت بیهوش می‌شدند و بقیه به خانه‌ها و دکان‌ها پناه می‌بردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت. اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده و زیر گردن یکی از مردان شهر می‌گذارد و می گوید: من اسکندر هستم.

مرد با خونسردی جواب می‌دهد: من هم ابن عباس هستم.

اسکندر با خشم فریاد می‌زند: من اسکندر مقدونی هستم، کسی که شهرها را به آتش کشیده، چرا از من نمی‌ترسی؟

مرد جواب می‌دهد: من فقط از یکی می‌ترسم و او هم خداوند است.

اسکندر به ناچار از مرد می‌پرسد: پادشاه شما کیست؟

مرد می‌گوید: ما پادشاه نداریم.

اسکندر با خشم می‌پرسد: رهبرتان، بزرگتان!؟

مرد می‌گوید: ما فقط یک ریش سفید داریم و او در آن طرف شهر زندگی می‌کند.

اسکندر با گروهی از سران لشکر خود به طرف جایی که مرد نشانی داده بود، حرکت می‌کنند در میانه راه با حیرت به چاله‌هایی می‌نگرد که مانند یک قبر در جلوی هر خانه کنده شده بود.

لحظاتی بعد به قبرستان می‌رسند، اسکندر با تعجب نگاه می‌کند و می‌بیند روی هر سنگ قبر نوشته شده: ابن عباس یک ساعت زندگی کرد و مرد. ابن علی یک روز زندگی کرد و مرد ابن یوسف ده دقیقه زندگی کرد و مرد!

اسکندر برای اولین بار عرق ترس بر بدنش می‌نشیند، با خود فکر می‌کند این مردم حقیقی‌اند یا اشباح هستند؟ سپس به جایگاه ریش سفیده ده می‌رسد و می‌بیند پیر مردی موی سفید و لاغر در چادری نشسته و عده‌ای به دور او جمع هستند.

اسکندر جلو می‌رود و می‌گوید: تو بزرگ و ریش سفید این مردمی؟

پیر مرد می‌گوید: آری، من خدمت‌گزار این مردم هستم!

اسکندر می‌گوید: اگر بخواهم تو را بکشم، چه می‌کنی؟

پیرمرد آرام و خونسرد به او نگاه کرده می‌گوید: خب بکش! خواست خداوند بر این است که به دست تو کشته شوم!

اسکندر می‌گوید: و اگر نکشم؟

پیرمرد می‌گوید: باز هم خواست خداست که بمانم و بار گناهم در این دنیا افزون گردد.

اسکندر سر در گم و متحیّر می‌گوید: ای پیرمرد من تو را نمی‌کشم، ولی شرط دارم.

پیرمرد می‌گوید: اگر می‌خواهی مرا بکش، ولی شرط تو را نمی‌پذیرم.

اسکندر ناچار و کلافه می‌گوید: خیلی خوب، دو سوال دارم، جواب مرا بده و من از اینجا می‌روم.

پیرمرد می گوید: بپرس!

اسکندر می‌پرسد: چرا جلوی هر خانه یک چاله شبیه قبر است؟ علت آن چیست؟

پیرمرد می‌گوید: علتش آن است که هر صبح وقتی هر یک از ما که از خانه بیرون می‌آییم، به خود می‌گوییم: فلانی! عاقبت جای تو در زیر خاک خواهد بود، مراقب باش! مال مردم را نخوری و به ناموس مردم تعدی نکنی و این درس بزرگی برای هر روز ما می‌باشد!

اسکندر می‌پرسد: چرا روی هر سنگ قبر نوشته ده دقیقه، فلانی یک ساعت، یک ماه، زندگی کرد و مرد؟!

پیرمرد جواب می‌دهد: وقتی زمان مرگ هر یک از اهالی فرا می‌رسد، به کنار بستر او می‌رویم و خوب می‌دانیم که در واپسین دم حیات، پرده‌هایی از جلوی چشم انسان برداشته می‌شود و او دیگر در شرایط دروغ گفتن و امثال آن نیست!

از او چند سوال می‌کنیم:

چه علمی آموختی؟ و چه قدر آموختن آن به طول انجامید؟

چه هنری آموختی؟ و چه قدر برای آن عمر صرف کردی؟

برای بهبود معاش و زندگی مردم چه قدر تلاش کردی؟ و چقدر وقت برای آن گذاشتی؟

او که در حال احتضار قرار گرفته است، مثلا" می‌گوید: در تمام عمرم به مدت یک ماه هر روز یک ساعت علم آموختم، یا برای یادگیری هنر یک هفته هر روز یک ساعت تلاش کردم. یا اگر خیر و خوبی کردم، همه در جمع مردم بود و از سر ریا و خودنمایی! ولی یک شبی مقداری نان خریدم و برای همسایه‌ام که می‌دانستم گرسنه است، پنهانی به در خانه‌اش رفتم و خورجین نان را پشت در نهادم و برگشتم!

بعد از آن که آن شخص می‌میرد، مدت زمانی را که به آموختن علم پرداخته، محاسبه کرده، و روی سنگ قبرش حک می‌کنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد!

یا مدت زمانی را که برای آموختن هنر صرف کرده محاسبه، و روی سنگ قبرش حک می‌کنیم: ابن علی هفت ساعت زندگی کرد و مرد و یا برای بهبود زندگی مردم تلاشی را که به انجام رسانده، زمان آن را حساب کرده و حک می‌کنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد. یعنی، عمر مفید ابن یوسف یک ساعت بود!

بدین‌سان، زندگی ما زمانی نام حقیقی بر خود می‌گیرد که بر سه بستر، علم، هنر، مردم، مصرف شده باشد که باقی همه خسران و ضرر است و نام زندگی آن بر نتوان نهاد!

اسکندر با حیرت و شگفتی شمشیر در نیام می‌کند و به لشکر خود دستور می‌دهد: هیچ‌گونه تعدی به مردم نکند. و به پیرمرد احترام می‌گذارد و شرمناک و متحیر از آن شهر بیرون می‌رود!

 

فکر می‌کنید: اگر چنین قانونی رعایت شود، روی سنگ قبر ما چه خواهند نوشت؟

لحظاتی فکر کنیم... بعد عمر مفید خود را محاسبه کنیم 

تبریک بهار

پیشاپیش عید نوروز را تبریک می گوییم

نوروز برای کردها دو مناسبت به شمار می رود که یکی عید ازادی

ودیگری عید بهار است 

به باور این قوم ِ۲۷۰۹ سال پیش حاکمی دیکتاتور به نام ضحاک

که آشوری بود در نینوا (موصل کنونی) حکومت می کرد و خیلی

 ستمگر بود به طوری که  بسیاری از کردها به کوهها پناه برده بودند.

شخصیتی به نام کاوه آهنگر کردها را گرد هم اورد و آنان به رهبری

 وی بر ضحاک ستمگر شوریدند و کاوه جزو نخستین کسانی بود

 کهبه کاخ آن حاکم بیداد گر حمله کردو او را به قتل رساند .

 بدین ترتیب کردها از بند دیکتاتوری رها شدند وپس از رسیدن به

نعمت آزادی در ارتفاعات ِکوهها و کوهستانها به جشن وشادمانی پرداختند و

 با روشن کردن آتش ِشادی خود را بروز دادند به عقیده کردها

این روز مصادف با اول بهار بود و از این رو کردها همه ساله این

 روز را به عنوان عید بهار یا عید نوروز جشن می گیرند و سنت

 روشن کردن آتش در شب نوروز هم همچنان در میان کردها

پا برجاست .

از جمله اعتقادات کردها به عنوان یک قوم اصیل این است که 

کشتی حضزت نوح پیامبر(ع)در شب نوروز بر کوه جودی در

کردستان ترکیه نشست وتوفان پایان یافت .در نوروز کردها

لباس نو می پوشند بهترین غذای سنتی مورد علاقه شان

را آماده می کنند وبا همدیگر به تفریح گاهها می روند و

روزهای طبیعت و عیدهای آزادی و بهار را با شادی سپری

می کنند

 

معرفی روستای نران

 

روستای نران ازتوابع شهرستان سنندج در استان کردستان است که در۲۵ کیلومتری جنوب شرقی سنندج ودر جاده سنندج کامیاران واقع است وجمعیت آن حدود۱۰۰۰نفرو۲۰۰ خانواراست این روستا مرکز دهستان نران است وطبیعت منحصر به فرد آن معرف خاص وعام است روستاهای اطراف آن سمان، قصریان، هوانله ،دره باغ یا شهرک وحدت و اشکفتان و میاوران  هستند درفصل بهار این روستا واقعا دیدنی است بیشتر اهالی این روستا باغدار ودامدار هستند وزنها فرش میبافند محصول اصلی باغداری بیشتر گردو،زرد آلو وسیب می باشد 

 خانه های آن تیپ پلکانی دارد وچون جایی برای خانه سازی نمانده است همه خانه ها روی هم انباشته اندبه این معنی که شاید بام خانه ی فردی حیاط خانه ی پشت سری او باشد

درمورد وجه تسمیه روستا چند نظر وجود دارد بعضی ها می گویند که پیشینه  این روستا به قبل از  اسلام بازمیگردد و"نر" به معنی بزرگ است که یک کلمه اوستایی است  ودر قدیم کسانی اینجا ساکن بوده اند که از لحاظی دارای برجستگیهایی بوده اند و"ان"پسوند مکان است

عده ای هم بر ای اعتقادند که"نهران"نام اصلی روستا درقدیم بوده است که به معنی  دو نهر یا دو جوی آب بزرگ میباشد وچون آب زیادی داشته است به این اسم معروف شده است  و"ان"در عربی بر دوچیز دلالت دارد ودلیل آن این است که چشمه ای به نام "سراب" که در پایین کوه سلطان سراج الدین قرار دارد به دوشاخه تقسیم شده است وروستا رادربر گرفته اند

عده ای هم می گویند که در قدیم مردمان کردی با لهجه اورامی در این منطقه ساکن بوده اند اینان هم اسامی چشمه ها ومزارع ودشتها را دلیل خود می دانندکه بر این چشمه ها  ومزارع وکوهها نهاده اند مثل "زه رده ول" که معنای اورامی "ول" به معنای گل میباشد ویا "دووالی" که به معنای دو خواهر است("والی"در اورامی به معنی خواهر است).

آب و هوای آن سرد و کوهستانی است و کوههای شیب داری روستا را محاصره کرده است  ازجمله کوههای آن("ساولی- کوچک که شکان - بان زه رد - که لی - هازاوی - سه رده - ته ونه قوتی و چله خانه - و...")می باشد. 

واز جمله اسمهای چشمه های جاری روستا می توان به{"سه راو - مشته وا - کانی دریک - چاوکه -  کانی رون - کانی ساولی - و ... "}اشاره کرد.

بعضی از اسامی زمینها ی روستا:

("چه م سمان - دوالی- باوه جه ژنی - پردیوار - کانی  مه نی چه ر - سه ر قه ل - بیه که له - چه م بی - مفه ره - به نیه - نساره گه وره - شا جو - سه رکاکل - په ی مه شته - جولاو کوژه - باغه لیژه -  ولو ه - قوول به ره زا - بان دول - ته پوله - به ر او -ره زیه - چنارسان - ناسقانی-  بان گیر - چه م گیر - یه ره وه زه - چاوکه - هانه وه کان - هانه ی به کی - ده ره مزی - دورا - به ناول - قاله وان - هه مرو قه تار - هانه کیسه لان - به ر دی -کوشکولی - ئه و به ر - کانی مه جنون - نسار سیف - بان بیاو - هانه فه قیان - هالی په مان - سه عی ئاوا - شیخه نالی - سه ر دی - به رئاوایی -  هانه کیسه لان ـ باوه جه مال - کانی با - هالی کوسه - نور الله- شیخه له -وه ره قولی -  باغان -  ده ره وریان - چه م سه راو - هولانه- چاله گه وره -  قولی سیا- بیلو - بان زه رد - روژیار خه وا - سه ر ئا و - بیه گه وره - ئه شکه فتان - چه م مه ر- مله ی گورجو - کافره ریه - قول جه ژنی - بناوه چکو - زه رده ول -و...")

آنچه که قابل تامل است این روستا تاریخ دیرینه ای دارد مثلا بالاتر ازروستا کوهی هست که ترجمه تحت الفظی آن می شود "قلعه"ویا "راه کافر" وقبرستانهای متعددی که در زمینهای روستا پیداشده است که خود گواهی است بر پیشینه تاریخی آن.

سنجرخان ازاهالی همین روستا است که درجریان حمله روسها فداکاریهای زیادی از خود نشان داد که هم اینک در قبرستان همین روستا مدفون است  سنجرخان از سرداران كرد است كه سپاه روس را در دوران قاجاريه و همزمان با مبارزات ميرزا كوچك خان جنگلي از مناطق كردستان به كمك نيروهاي مردمي بيرون راند.

کوه سلطان سراج الدین که هرساله گردشگران وتوریستهای زیادی را از اقصی نقاط دنیا به خود جذب می کند نیز در همین روستا واقع است و در پایین کوه چشمه زیبایی وجود دارد که خیلی زیباست و آب زیادی هم دارد بهترین راه صعود به قله از میان همین روستا می گذرد.

 امکانات:دهیاری-خانه بهداشت ودرمانگاه-پست ومخابرات -مدرسه ابتدایی راهنمایی دبیرستان-شرکت تعاونی -جاده نیمه آسفالته -نانوایی-کتابخانه و ...

 

آداب و رسوم مردم روستا

در مراسم عروسی بعد از در نظر گرفتن یک دختر توسط خانواده پسر،یک شب چند نفر از بزرگان وریش سفیدان فامیل به خانه خانواده دختر می روند وتقاضای خود را مبنی بر خواستگاری مطرح میکنند بعد از تایید شدن وجواب مثبت دادن خانواده دختر ،از طرف خانواده پسر انگشتری دست دختر می کنند واین به معنای این است که تا عقد رسمی کس دیگری نباید از این دختر خواستگاری کند ،و بعد از عقد رسمی دختر وپسر به هم محرم می شوند مابین عقد تا عروسی خانواده پسر هدیه هایی برای عروس می برند یکی دو روز قبل از عروسی خانواده پسر هدیه هایی برای خانواده دختر می برند که به آن (تی وانه ) می گویند در شب عروسی یا (خه نه به ندان) عروس ودخترها و زنان دیگر داخل مشتشان را حنا می بندند و آن شب و روز عروسی شادی رقص و پایکوبی است در عصر روز عروسی ،عروس را به خانه داماد می برند.

  ازجمله آداب ورسوم دیگر این روستا برگزاری نمازعید های فطر وقربان می باشد که مردم روستا بعد از خواندن نماز به صورت جماعت همه با هم روبوسی می کنند وهمه از همدیگر تقاضای حلالیت دارند تا  کدورتها از دلها پاک شود ودلها صیقل تازه ای بخورند وبعد از آن اکثر اهالی راهی خانه هایی می شوند که ما بین این عیدها کسی از خانواده شان به دیار باقی شتافته است تا تسکینی باشد بر آلام خانواده داغدار.وبعد دسته دسته خانواده به دیدار فامیلها ی خودشان می روند .در عید قربان اگر کسی وسع مالی داشته باشد قربانی هم می کند.

در سحر های ماه مبارک رمضان جوانی از جوانان روستا یک ساعت قبل از اذان صبح در بلند گوی مسجد روستا با خواندن ذکر وتواشیح وصلوات بر محمد وآل او مردم را از خواب بیدار میکند وهنگام افطار هم مردان روستا با جمع شدن در مسجد افطار میکنند وبعد از خواندن نماز مغرب به خانه می روند تا همراه با خانواده  شام بخورند وبعد از شام دوباره برای خواندن نماز سنت  تراویح به مسجد می روند حضور نوجوانان وجوانان در نماز سنت تراویح چشمگیر است.

در نوروز هم اکثرا آتش روشن میکنند وبچه های روستا هم با شادی وهلهله آمدن سال نو را جشن میگیرند وآمدن سال نو را به همدیگر تبریک میگویند در تعطیلات نوروز روستا به معنای کامل شلوغ می شود و در روز سیزده فروردین همه اهالی به دامن طبیعت می روند وآن را (سیزده به در )می خوانند.

از آداب خاکسپاری میت هم ،بعد از غسل میت که معمولا توسط یکی از خانواده میت صورت میگیرد میت را به قبرستان روستای نران می برندکه با همراهی همه اهالی صورت می گیرد در قبرستان هم چند نفر از اهالی قبر  را می کنند  ومیت را به خاک می سپارند وبعد از سه روز مراسم فاتحه خوانی در مسجد روستا ،پایان میپذیرد .

 

 شما را به این روستا دعوت میکنم

برای دیدن عکسهایی از روستای نران اینجا را کلیک کنید

همچنین برای مشاهده موقعیت روستای نران در نقشه گوگل اینجا را کلیک کنید

نابغه

 
تا به حال درباره نابغه ها بسیار شنیده ایم
 
اما عناوین نابغه ها به تنهایی کافی نیست تفکر در تک تک جملات آنها است
 
که انسان را به سازندگی بیشترمی رساند
 
بهتر است کمی در مورد صحبتهای یکی از جوانترین نابغه های جهان فکر کنیم
 
این دختر نابغه و 19 ساله ایرانی ، به عنوان جوان ترین استاد دانشگاه در جهان است
 

عالیه صبور, دختر ایرانی- آمریکایی در سن ۱۹ سالگی موفق به کسب کرسی استادی دانشگاه شد

و بدین ترتیب نام خود را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرد .

این عنوان از ۳۰۰ سال پیش تاکنون در اختیار کولین مک لورین، شاگرد فیزیکدان مشهور ایزاک (اسحاق) نیوتن

 بوده است. بیانیه مطبوعاتی کتاب رکوردهای گینس حاکی است عالیه صبور، جوانترین استاد تمام وقت دانشگاه است

که تاریخ تاکنون به خود دیده است. گفتنی است شگفتی های این نابغه جوان تنها به رکورد جوانترین استاد دانشگاه ختم نمی شود.

شاید عالیه صبور و گستره نبوغ او را باید مصداق عینی این گفته یوهان ولفگانگ گوته، شاعر و اندیشمند آلمانی دانست:

دانایی به تنهایی کافی نیست. باید دانش را به کار بست. عالیه صبور در مصاحبه ای گفت: دانایی، توانایی است

بویژه هنگامی که دانسته های خود را با دیگران شریک می شوی… و همین چند کلمه پرمغز کافی بود تا بیش از پیش

تحسین عمومی را برانگیزد. عالیه صبور در سن ۱۰ سالگی وارد دانشگاه شد و در سن ۱۴ سالگی لیسانس خود را با درجه

 ممتاز در رشته ریاضیات کاربردی از دانشگاه ایالتی استونی بروک (در نیویورک) اخذ کرد. با این وصف او نخستین زن در

تاریخ ایالات متحده است که چنین افتخاراتی را کسب کرده است. صبور، تحصیلات خود را در مقاطع کارشناسی ارشد و

PHD در دانشگاه درکسل در رشته مهندسی متالورژی و مواد به پایان رساند… هنوز سه روز به نوزدهمین سالگرد تولد

عالیه صبور باقی مانده بود(ماه فوریه گذشته) که کرسی استادی دانشگاه کونکوک کره جنوبی را به دست آورد.