آداب و رسوم مردم روستای نران در ماه مبارک رمضان
بعد از اینکه مشخص شد که فردا ماه مبارک رمضان شروع میشود شب، قبل از نماز عشا نوای " مرحبا مرحبا ایا شهر رمضان..." توسط یکی از مردم روستا از بلندگوی مسجد پخش میشد و مردم متوجه میشدند که فردا ماه مبارک رمضان است.
برای بیدار کردن مردم هم در سحر یا به قول کردی "پاشێۆ" قبلا این طوری بود که چند نفر از جوانان روستا تقریبا یک ساعت قبل از اذان صبح، با دف و طبل و خواندن تواشیح و فرستادن سلام و صلوات بر حضرت محمد مصطفی(ص) و آل او، میان کوچه های روستا می گشتند و حتی درب بعضی خانه ها را هم دق الباب میکردند تا بیدار شوند و سحری بخورند و خواب نمانند و بعد به مسجد می رفتند و از بلندگوی مسجد هم مردم را به رمضان دعوت میکردند. این را تا آخرین سحری رمضان انجام می دادند.
ماه مبارک رمضان، اکثرا مردم روستا روزه بودند مگر کسانی که مریض بودند و یا توانایی این را نداشتند که روزه بگیرند. در ین حال و هوا بچه های کم سن و سال نیز دوست داشتند که مثل برادر و خواهر بزرگتر و یا پدر و مادر خود روزه باشند و تا پاسی از روز هم به اصطلاح روزه کله گنجشکی ادامه میدادند.
در روزهای رمضان هم اگر که رمضان در زمستان واقع میشد مردم به مسجد میرفتند و نمازهای خود را به جماعت برگزار میکردند و بعد از اذان عصر تعدادی از مردم که زیر نظر امام جماعت روستا به آموزش و ختم قرآن مشغول بودند درس خود را با راهنمایی او دوره میکردند.
برای افطار یا "بەربانگ" هم مردها و پسران ازخانه با خود خوراکی مثل کولێرە یا برساق و چند دانە خرما می بردند و حتی گاه پیش می آمد که سیب زمینی های خرد و کوچک را با خود به مسجد برده و روی بخاری که سوختش از چوب بود میگذاشتند وبرای افطاری میل میکردند. این کارها با شور و شعف خاصی انجام میشد و همه استقبال میکردند.
قدیمها که وسایل ارتباط جمعی خیلی کم به روستاها پایش باز شده بود و مثل حالا ماهواره و ... در خانه های روستا نبود افراد خانواده و خصوصا جوان ها به دین و آداب اسلامی بیشتر اهمیت میدادند ولی با کمال تاسف و متاسفانه حال ماهواره و دیگر وسایل ارتباط جمعی و هجوم فرهنگ غرب از طریق این وسایل خانواده های ما را از آداب و رسوم اسلامی و محلی خود بیگانه کرده است به امید روزی که مخصوصا جوانان ما از این وسایل به نحو مطلوب استفاده کرده و برای به دست آوردن اطلاعات و آگاهی های مفید و اسلامی از آن بهره بگیرند.
از دیگر رسوم روستا در ماه مبارک رمضان خواندن نماز تراویح به جماعت در مسجد روستا بود که حال و هوای خود را داشت .
در روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان زنان روستا بە پختن نانی می پرداختند کە به"کولێرەی بیست و هفتم" معروف بود و آن نانی بود گرد و کوچک که در تنور پخته میشد و سهم همسایه ها هم در آن بود.
پانزده شب اول ماه مبارک از بلند گو "مرحبا مرحبا..." پخش میشد و پانزده شب آخر یعنی نیمه دوم ماه مبارک رمضان "الوداع الوداع..." پخش می شد و انسان وقتی صدای الوداع را می شنید هم غمگین بود و هم خوشحال.
غمگین از اینکه ماه خدا داره به اتمام میرسه و خوشحال از اینکه دیگه سختیها ی این ماه تمام میشه و دست از امساک بر میداریم.
هرقدر به عید فطر نزدیکتر میشدیم روستا حال و هوای دیگه ای پیدا میکرد.
در روز عید هم بعد از اذان و اقامه نماز عید فطر به جماعت، مردم در مسجد با هم روبوسی میکردند و از هم طلب حلالیت می طلبیدند تا کدورت ها از دلها پاک شود و دلها صیقل تازه ای بخورند و بعد اکثر اهالی راهی خانه هایی میشدند که در طول سال قبل کسی از خانواده شان به دیار باقی شتافته بود و به رحمت خدا پیوسته بود تا تسکینی باشد بر آلام خانواده داغدار.
بعد از آن هر خانواده برای دیدار از قوم و خویش و همسایه خود راهی میشد و تا شب ادامه پیدا میکرد.
در روز عید فطر بوی غذا از هر کوی و برزنی در فضای روستا می پیچید و خیلی با روز های دیگر تفاوت داشت تفاوت از این نظر که صبح زود کدبانوی خانه غدا را روی تنور بار گذاشته بود و رسم بر این بود که هرکسی وارد خانه میشد حتی اگر یک قاشق هم بود باید از غذای طبخ شده اون خانه میخورد.
روز عید همه خوشحال بودند و فضای روستا غیر از بقیه روزهای سال بود همه لباس تازه و شیک به تن میکردند و جنب جوش خاصی داشت.
یاد آن ایام...
بنام خدا