سنجر خان وزیری نرانی معروف به سردار اکرم

سنجرخان وزیری

سنجرخان وزیری معروف به سردار اکرم فرزند حاج میرزا محمد خان مالک روستای نران از توابع شهر سنندج و فرزندجیران خانم از خانواده اردلان (خاندان حاکم کردستان) و فرزند چهارم از ۹ فرزند خانواده است. بعد از فوت پدر به علت خصومت برادرانش با وی (سنجرخان و یکی از برادرانش از مادری دیگر بودند) مجبور به ترک روستا و زادگاه خود می‌گردد و بعد از خریداری کردن زمینی در میانگروران و احداث روستایی درهمان محل مشغول به کار کشاورزی و دامداری و زندگی خود می‌شود و با در اختیار گذاشتن خانه و زمین به کشاورزان عده‌ای از مردم همان منطقه را به دور خود جمع می‌کند و همزمان با کارهای کشاورزی و دامداری رعیت و افراد روستای خود را به کار یادگیری سواری و آموختن فنون جنگاوری وامیدارد.

جنگ علیه روس‌ها و انگیسی‌ها

در این زمان که روسها مناطق مختلف ایران از جمله کردستان را اشغال کرده‌اند و آزار و اذیت مردم به جایی رسید که مردم از جنگ جویان میهن دوست تقاضای کمک و یاری کردند. سنجرخان با آگاه شدن از عمق بحران و فشارهای زیاد اشغالگران با فرستادن نامه‌هایی به حاکم سنندج و اجازه از آنها، درخواست اذن جنگ و همچنین در اختیار گذاشتن نیروی جنگی برای انجام چنین امری را می‌کند که البته با مخالفت حاکم سنندج رو به رو می‌شود و درنهایت اصرار و درخواستهای زیاد سنجر خان حاکم سنندج را برآن می‌دارد که جهت جلوگیری از سرکشی و اغتشاش قشونی متشکل از قوای انگلیسی که آنموقع در کردستان جولان می‌دادند را جهت سرکوب ارسال می‌نماید که به جنگ میان سنجرخان و انگلیسیها می‌انجامد و با شکست انگلیسیها راه جنگ با روسها برای این مرد هموارتر می‌شود و این بار بدون اجازه و اذن از کسی، خود جوش و با اتکا به نیروهای مردمی روستاهای اطراف سنندج و جوانان گرد آمده بود، راهی میدان مبارزه و نبرد با روسها گردید.

از روستاهای اطراف کامیاران شروع به جنگ و زد و خورد می‌شود و روسها را تا شهر سنندج فراری داده و با شکست دادن آنان، آنها را مجبور به ترک روستاها و شهرها می‌نماید. در شهر سنندج و در جنگ صلوات آباد بعد ازشکست واردکردن به روسها و تعقیب آنان دچار گلوله‌ای ازدشمن می‌شود و زخمی کاری و مهلک برمیدارد. با التیام یافتن سنجرخان از آن زخم، بعد از یک ماه با ندایی از فردی مقدس در عالم خواب خان را دوباره بر جنگ و مبارزه مصر و مصمم علیه اشغالگران مژده فتح و پیروزی را می‌دهد.

با فراهم کردن سوارانی ازروستاهای اطراف و با یاری مردم دوباره راهی میدان می‌شود و از شهر دهگلان روسها را در پی یک نبرد سخت شکست و فراری داده و با به دست آوردن مقدار زیادی غنایم جنگی سبک و سنگین و مهمات به جنگهای بعدی ادامه می‌دهد. ادامه جنگها و فتح و پیروزیهای پیاپی سنجر خان تعجب تمام رجال مملکت رادرپی دارد سیل پیشکشیها و هدایا از اطراف واکناف سرازیر می‌شود پیشنهادهای زیادی برای همکاری دریافت می‌دارد که اکثر آنها به موقع و بعضی واقعی نبود. جنگها به شهرهایدیواندره و سقز کشیده می‌شود و در اکثر مناطق سواران سنجر خان موفق به شکست روسها و آزاد سازی مناطق مذکور می‌گردند. باهمکاری یکی از حاکمان منطقه سقز وبوکان به نام حشمت الملک، خان روسها را تا پل منجیل فراری می‌دهد و به عقب میراند و تمامی خاک کردستان را از نیروهای روسی پاکسازی می‌کند. نامه‌ای به میرزا کوچک خان می‌نویسد و میرزا را از کار روسها آگاه میکندکه آنها را از کردستان فراری داده‌ام و اکنون نوبت شماست که آنها به طرف شما در راهند. میرزا هم درکنار پل منجیل با نیروهای روسی درگیر می‌شود و در این جنگ تلفات زیادی بر نیروهای روس وارد می‌گردد.

مرگ

سنجر خان بعد از خاتمه کار روسها به روستای خود برگشت و چند سالی را بامدارا کردن با دشمنان خانگی خود به سرآورد. برادرانش مخصوصا خلیل خان با وجود کینه قدیمی و همچنین حاکم سنندج شریف الدوله با خصومتی که از سنجرخان داشت دلایل مشکلات و سبب ناراحتی‌های ایشان بودند. با تطمیع کردن و تشویق شریف الدوله نابرادری سنجرخان دست به توطئه علیه او زدند. او در روز جمعه ماه محرم و روز عاشورا 1339هجری قمری(1299 ه.ش.) سنجرخان را به خانه خود دعوت کرد. همچنین یکی از برادران تنی خان به نام یدالله خان به این مهمانی دعوت بود با وجود اینکه خان روزه سنت عاشورا داشت و هنوز روزه خود را افطار نکرده بود، هنگامی که برای گرفتن وضو به کنارحوض داخل حیاط رفته بود مورد هدف گلوله گماشتگان برادرش گشت، هم او و هم برادر تنی اش برادر خو د فروخته‌اش شهید شدند.

نفر وسطی مرحوم سنجرخان وزیری نرانی و دو نفر از همقطارانش در دو سمت ایشان

سنگ مزار سنجرخان وزیری نرانی در روستای نران

زندگینامه مرحوم سنجرخان

زندگینامه مرحوم سنجرخان

بنیاد (وزیری)ها
در روزگار صفوی به دستور شاه عباس (1571-1629م.)، هه‌لوخان اردلان، شخصی به نام خواجه ابراهیم بزاز اصفهانی را که در اصل یهودی بود، به عنوان مستوفی و وزیر مالیه ی خود از اصفهان به دارالحکومه‌ی حسن آباد آورد که در آن زمان مرکز حکومت کردستان بود.
خواجه ابراهیم به شغل وزیری منسوب شد و مدتی بعد اسلام آورد و به میرزا ابراهیم خان وزیری جدیدالاسلام شهرت پیدا کرد و اعقاب او به نام "وزیری" در کارهای حکومتی به کار گرفته شدند رفته رفته طایفه ی وزیری وسعت یافتند و در شهرها و روستاها پخش شدند و نبض کردستان را در دست گرفتند بعد از انقراض خاندان اردلان در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه وزیری ها حرف اول را می زدند و گاهی موجبات عزل و نصب حکومت ها را فراهم میکردند میرزا تقی خان آصف دیوان و برادر او مشیردیوان در واقع بزرگ خاندان وزیری ها محسوب می شدند.
میرزا محمد خان وزیری نهرانی (در قدیم به روستای نران نهران میگفتند) پدر سنجرخان، پسر عموی آصف دیوان بود او نیز دو همسر داشت که از همسر دوم سنجرخان و یدالله خان به دنیا آمده بودند مادر آنها خواهر  حاج علی خان آگاه کلیایی بود که به امیر امجد خان کلیایی وابسته بود . از همسر اول خود میرزا خلیل خان را به دنیا آورد که چون بزرگتر از سنجرخان و یدالله خان بود قصد داشت پس از فوت پدر ، زمام امور را به دست گیرد و بر سایر برادران حکومت کند. اما سنجرخان از همان ایام نوجوانی بر اغلب مسائل متعارض بود و نه تنها زیر سلطه برادر بزرگ نمی رفت بلکه آصف دیوان را هم به عنوان بزرگ خاندان قبول نداشت و بارها گفته بود آصف دیوان به جز شهرنشینی هیچ مزیتی بر سایرین ندارد که بخواهد بزرگ خاندان باشد این حرفها بارها به گوش آصف رسیده بود و او را تهدیدی علیه خود به حساب می آورد.

سنجرخان از همان ایام نوجوانی سر نترسی داشت و با تبحر و شجاعت اسب سواری و تیراندازی میکرد او نشان داده بود  از هر لحاظ بر سایر اقوام و برادران برتری دارد این شجاعت و رشادت و سر نترس داشتن دیگران را از او وحشت زده کرده و باعث شده بود میرزا خلیل خان نسبت به او مشکوک باشد و از او پرهیز کند و با تظاهر به بی اعتنایی و ناچیز شمردن این مساله بر روحیات او تسلط پیدا کند و او را در جمع تحقیر کند سنجرخان هرگز نسبت به خلیل خان بی احترامی نمیکرد و حرف درشتی بر زبان نمی آورد اما بارها وقتی خلیل خان درحال تادیب رعیتی بود و رعیت را به واسطه خطایی به فلک میبست  سنجرخان به یاری آنها میرفت واز برادرش می خواست شفاعت او را  در رها کردن شخص بپذیرد . اگر به تقاضای او عمل نمی شد خود جلو میرفت و دست و پای رعیت را باز میکرد و در جواب اعتراض خلیل خان می گفت : همانقدر  که پدرم به شما اجازه تادیب و شکنجه داده به من هم اجازه بذل و بخشش عنایت فرموده و اجازه نمی دهم اذیت و آزار بیش از حد صورت بگیرد به همین دلیل رعایا او را یاور خود میدانستند و به او احترام میگذاشتند.
علت اصلی عدم تعرض جدی میرزا خلیل خان نسبت به سنجرخان، در واقع دایی او حاج علی خان آگاه و اقوام صاحب نفوذ مادری او در کلیایی بودند که به امیر امجدخان کلیایی وابستگی داشتند.روزگار، روزگار ملوک الطوایفی بود و هر خان و خان زاده ای در قلمرو نفوذ خود پادشاهی،محسوب میشد تفنگچی و امیر لشکر داشتند و به راحتی یکدیگر را مورد تاخت و تاز قرار میدادند و گله و احشام یکدیگر را به غارت میبردند خوانین کلیایی در این نوع اعمال سرآمد بودند و اگر کینه ی کسی را به دل میگرفتند او را در یک شبیخون از هستی ساقط میکردند این بود خلیل خان زیاد پاپی سنجرخان نمیشد و در آزار او نمی کوشید چون اگر او آصف دیوان را داشت سنجر خان حاج علی خان و امیر امجد خان کلیایی را داشت و کسی جرات نمیکرد که به او تعرض کند .
سنجر خان بیست و پنج ساله بود که به واسطه زبان تیزی که داشت مغضوب درگاه آصف قرار گرفت و جانش به طور جدی در خطر قرار گرفت و ناچار شد تازه عروس خود را بردارد و به حاج علی خان در روستاه آگاه کلیلیی پناهنده شود و به عنوان سردار لشکر دربار امیر امجدخان که با نفوذترین خان منطقه کلییایی بود استخدام شود.

منطقه ی بزرگ کلیایی خوانین فراوانی داشت که با مناسبات عجیب و غریبی با هم زندگی می کردند یکی از این مناسبات دوستی و مراوده ی آنها با یکدیگر بود و در عین‌ حال شرط بندی آنها برای غارت اموال یکدیگر در حقیقت یک نوع مانور محلی و قدرت نمایی عشیرتی بود که هر از گاهی آنرا به رخ یکدیگر می کشیدند. سرسخت ترین رقیب امیر امجد خان "امان الله خان فرنگ" بود که از لحاظ قدرت بدنی به قدری معروف بود که با دست،  قالی را از  وسط پاره میکرد.  آنها بر سر منقل می نشستند و در حین گفتگو به تعریف و تمجید از تفنگچی ها و سردار لشکرهای خود می پرداختند. برای مثال امان الله خان فرنگ مدعی میشد  هیچکس با وجود سردار سرلشکر من"پیر ویس" قادر نخواهد بود احشام مرا به غارت ببرد.
امیر امجد خان میگفت: اگر من نتوانستم چه؟
امان الله خان میگفت: ده راس گوسفند پروار شرط میبندم که نتوانی.
در آنجا بود که شرط بندی میشد و امیر امجد خان غارت احشام امان الله خان را به سنجر خان دستور می داد و امان الله خان به "پیر ویس" هشدار می داد که مواظب احشام باشد و با قدرت  از غارت و چپاول آن جلوگیری کند.اشخاص با نفوذ کلیایی از این مرسومات  خوشنود بودند؛ چون تفنگچی ها و مردان حارس و نگهبان اموال آنها را برای دفاع از حمله های احتمالی افراد غیر بومی در حالت تمرین و آماده باش قرار میدادند و کسی جرات تعرض به آنها را نداشت.
در مدت سه سال که سنجر خان سردار لشکر امیر امجد خان بود هر کدام از خوانین منطقه چندین  بار به دست او غارت شده بودند؛ از آن جمله امان الله خان فرنگ و امیر اشرف خان امیر تومان کلیایی. اما حتی یک بار نتوانستند بر غارت احشام امیر امجد خان فائق آیند و این موضوع موجب خوشحالی و احساس قدرت و برتری امیر امجد خان شده بود.کدورت امان الله خان فرنگ و امیر اشرف از سنجرخان نهرانی موجب شد که هر دو اعلام کنند:هر کس سنجر خان نهرانی سردار لشکر امیر امجد خان را کتف بسته به ما تحویل بدهد به شغل سردار لشکری منسوب و انعام بزرگی دریافت خواهد کرد.
این اعلام، امیر امجد خان را ترسانید چون شوخی نبود و امکان داشت باعث نابودی سنجرخان شود و از طرفی می خواست ابهت حضور سنجرخان به عنوان یک سردار لشکر خوب و متبحر در دربار او شکسته نشود و بتواند برای نوکران آینده سمبل مقاومت و قدرت باشد و برتری مردان زیر دست او را تداوم ببخشد به همین دلیل پول و امکانات خوبی در اختیار سنجرخان قرار داد و از طرفی  نامه ای به آصف دیوان نوشت و شفاعت سنجرخان را نزد او خواست و تقاضا کرد از تعقیب و تادیب او صرفنظر کند و در ضمن او نیز قول خواهد داد از این پس تابع فرامین شما باشد.
آصف دیوان از خدا میخواست سنجرخان را به عنوان خادم در اختیار داشته باشد به همین دلیل وساطت امیر امجد خان را پذیرفت و به سنجرخان اجازه داد به املاک موروثی پدرش در نهران باز گردد.
پیرویس که بارها به دست سنجرخان شکست خورده بود کینه او را به دل داشت از طرفی به گوش امان الله خان رسیده بود که سنجر خان قصد بازگشت  به نهران (نران) زادگاه خود را دارد. وی این را موجب سرشکستگی خود میدانست  که یک جوان نهرانی سه سال در کلیایی ترکتازی کند بدون اینکه کوچکترین آسیبی ببیند و در نهایت آرامش و امنیت به نهران باز گردد این موضوع موجب شد تا امان الله خان، پیرویس و تفنگچی های زیر دست او را به حضور طلب کند و از آنها بخواهد به هر شکل ممکن سنجر خان را دستگیر کنند و به حضور او بیاورند او قول مقام و منزلت و وجه نقد به آنها داد و گفت : به هر کس که او را زنده به من تحویل دهد این مبلغ  را خواهم داد اما اگر زنده به دست نیامد برای مرده اش نصف این مبلغ را پرداخت خواهم کرد.

(منبع: کتاب حماسه سنجرخان تالیف عباس کمندی)
                                                                                                                 ادامه دارد...

کانال دهکده توریستی نران در تلگرام :https://telegram.me/nahran1

 

عکسهای قدیمی از روستای نران

عکسهای قدیمی از روستای نران


ضمن تشکر، به اطلاع می رساند جهت درج عکسها و مطالبتون در وبلاگ با ایمیل alefbi59@yahoo.com l  مکاتبه نمایید.

مرمت عمارت سنجرخان در روستای نران

مرمت منزل سنجر خان نراني

 

 

شرح عمليات اجرايي:

-برچيدن ديوار معيوب سنگي حياط در حال تخريب و اجراي ديوار سنگي با ملات ماسه سيمان با رعايت پي كني

- نماسازي سنگي و بندكشي ديوار سنگي بازسازي شده

- اجراي دفع فاضلاب حياط بنا

 -خاكبرداري و بستر سازي حياط و ورودي بنا و اجراي كف فرش با سنگ لاشه محلي و ملات ماسه سيمان

- بند كشي كف فرش سنگي حياط با سيمان پرتلند و ماسه

- حمل خاك و نخاله هاي ساختماني به خارج از كارگاه و خارج از روستا

 - تهيه و نصب سنگ پاشور حوض با سنگ لاشتر اصفهان مطابق با فرم اوليه

 

 

منبع: سایت سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کردستان

روستاي نران

روستاي نران